X
تبلیغات
روزگـــار نــــــــــو

نوشته ای که پیش روی شماست رساله پژوهشی فیلم مستند "اقبال ایران" ساخته نیما حسن بیگی است . ایـن پژوهش طی مدت تقریبـا هفت ماه (از بهمن مـاه ۹۰ تـا مرداد مـاه ۹۱) گرد آوری شده و در آن تـلاش کرده ایم با کنار هم قرار دادن اطلاعات منابع مکتوب و تصویری مختلف ، زندگی طولانی و پر فراز و نشیب استاد اقبال آذر به طور دقیق قبل بررسی کنیم و به جرات می توان گفت این کاملترین و بی تعصب ترین تحقیقی است که درباره ابوالحسن اقبال آذر انجام شده است . 

با تشکر از دکتر حسین میثمی (مدرس موسیقی و استادیار دانشگاه هنر) ، بهروز خاماچی (پژوهشگر و نویسنده تاریخ و عضو شورای اسلامی شهر تبریز) ، محمدعلی حضرتی (شاعر و پژوهشگر) و نادر ساعی ور (نویسنده و فیلمساز)

 

رساله ی پژوهشیِ فیلم مستند "اقبال ایران"

گرد آورنده: نیما حسن بیگی –  صبا کاظمی

ابوالحسن خانِ قزوینی ملقب به اقبال السلطان و مشهور به اقبال آذر در روستای الوند در یک فرسخی قزوین چشم به جهان گشود . از تاریخ تولد او چهار روایت در دست است؛ یکی 1242 خورشیدی (به گفته بهروز خاماچی پژوهشگرِ تاریخِ آذربایجان) ، دیگری 1246 خورشیدی است که این تاریخ بر اساس جشن سده ی اقبال است که در سال 1346 در تبریز گرفته شد . تاریخ سوم 1252 خورشیدی است و چهارمی 1260 خورشیدی مصادف با 1300 هجری قمری است . تاریخهای سوم و چهارم بر اساس اسناد دولتی آن زمان است و به همین دلیل مستندتر به نظر می رسد . در گواهینامه عدم سو پیشینه اقبال آذر که در 28/6/1342 خورشیدی توسط دادگستری آذربایجان تهیه شده تاریخ تولد ایشان 1252خورشیدی به ثبت رسیده ، اما در اوراقِ خلاصه ی سجلِ احوال او که توسط اداره آمارِ بلدیه تهران در 1304 تنظیم شده تاریخ تولد اقبال آذر 1260 خورشیدی ثبت شده است .

پدر ایشان "مُلا موسا خان" معروف به موسا خان الوندی (از مجتهدان به نام آن زمان) بـوده و مادر ابوالحسن عزت خانم نام داشته است .

نقل کرده اند ابوالحسن از کودکی صدای دلنشینی داشته و در باغهای سر سبز روستای الوند گردش می کرده و به صدای بلبلان گوش می داده و سعی می کرده مثل آنها تحریر بزند . به گفته خودش تقلید صدای پرندگان برایش جذابیت خاص داشته . ابوالحسن هفت سال بیشتر نداشته که پدرش مُلا موسا خان فوت می کنـد و چندی بعد ابـوالحسن همراه خانواده اش راهی قزویـن می شود . در قزوین او مدتی در مدرسه صالحیه ی مشغول تحصیل شده اما چون صدایی خوش و رسا داشته ، تحصیل را رها می کند و به دسته تعزیه خوانی میرزا حسن ثقفی می پیوندد . میرزا حسن ثقفی استعداد ابوالحسن را کشف کرده و او را زیر پر و بال خود می گیرد و به نوعی پدرخوانده ابوالحسن می شود . ابوالحسن طی سالهای بعد در دسته شبیه خوانی میرزا حسن ثقفی پرورش می یابد . همچنین میرزا حسن به منظور آشنا شدن ابوالحسن با دستگاه‌های موسیقیِ ایرانی ، وی را نزد استاد "حاج مُلا عبدالکریم جنابِ قزوینی" می بَرد . مُلا جناب قزوینی ملقب به "ناظم البـکا" از خوانندگان بنام آن زمان و مورد توجه خاص ناصرالدین شاه قاجار بوده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 13:31 توسط نیما حسن بیگی |

متن زیر فیلمنامه یا تصویرنامه فیلم مستند "اقبال ایران" ساخته نیما حسن بیگی است . این فیلمنامه که نمونه کلاسیک یک فیلمنامه مستند است در تابستان ۱۳۹۱ به نگارش در آمد . در روند نگارش این فیلمنامه به این ترتیب عمل کردیم که ابتدا بر اساس ایده پردازی اولیه و پژوهشی مختصر ، پلات یا پیرنگ فیلم نوشته شد . سپس در طی زمان حدوداً هفت ماه رساله پژوهش تهیه شد . پس از آن با پشتوانه ی رساله پژوهشی موجود ، در طی سه ماه تصویربرداری انجام شد . در مرحله بعد بر مبنای رساله پژوهشی ، پلات و راشها (تصاویر گرفته شده ی خام و بدون تغییر) این فیلمنامه به نگارش درآمد . در مرحله تدوین با تکیه بر فیلمنامه موجود ، راف کات (نسخه اولیه) فیلم تهیه شد و دست آخر بر اساس راف کات و ایده پردازی ثانویه به فاین کات (نسخه نهایی) فیلم رسیدیم .

توضیح دیگر اینکه فیلمنامه زیر با نسخه نهایی فیلم تفاوتهایی دارد ، که البته این تفاوتها در جزییات است و شالوده اصلی فیلم همین فیلمنامه حاضر است .

 

فیلمنامه مستند "اقبال ایران"

نویسنده فیلمنامه: نیما حسن بیگی

تصویر

صدا  (نَریشن / افکت / موسیقی)

تیتراژ:

دوربین روی خطوط فرمان مشروطه که سوپرایمپُز شده بر روی عکس شاهان قاجار شده حرکت می کند .

دوربین روی عکس مظفرالدین شاه قاجار که در کاخ صاحب قرانیه مشغول اعطای فرمان مشروطه است ثابت می شود .

تصویر تاریک و در تاریکی نوشته می شود؛ اقبـال ایـران

 

 

 

موسیقی هزاردستان بر روی این تصاویر . 35 ثانیه

تصاویری سیاه و سفید ، با ریتم سریع از دستگاه چاپی قدیمی که روزنامه ای منتشر می کند .

* راوی وقایع پیش از به توپ بسته شدن مجلس را بازگو میکند و اشاره ای هم به آواز خوان محبوب شاه می کند .

"1:15

تصویر تاریک می شود .

سکوت .

فیلمهایی آرشیوی از توپهایی که شلیک می کنند . (ستارخان، کمال الملک اثر علی حاتمی)

 

فیلم آرشیوی از دستگاه تلگراف و در ادامه عکسی از لیاخوف روس .

 

 

 

** بر روی این عکس: راوی که از زبان کُلُنل لیاخوف خبر به توپ بسته شدن مجلس را به مسکو مخابره می کند . 15 ثانیه

کارشناسان تاریخ (عبابافها و نورمحمدی)  درباره به توپ بستن مجلس حرف می زنند .

در بین صحبتهای کارشناسان؛ عکسهایی از محمدعلی شاه ، درباریان ، شاپشال و لیاخوف دیده می شود .

 

تصویری از دستی که به تار زخمه می زند .

 

تصاویری از قربانیان به توپ بسته شدن مجلس و شهدای مشروطه .

*** راوی شرح ماوقع به توپ بسته شدن مجلس ملی ایران را بازگو می کند . و در پایان اشاره هم به آواز خوان محبوب شاه می کند . 1 دقیقه

تصویری از دستی که به تار زخمه می زند .

 

کارشناسان موسیقی بدون اینک اسمی از آن آواز خوان ببرند ویژگی های آوازی و صدایی او را فقط نام می برند؛ صدای شش دانگ / تحریرهای ظریف / رنگ آمیزی صدا / مرکب خوانی

 

تصویری از دستی که به تار زخمه می زند .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:8 توسط نیما حسن بیگی |

انسانهایی همزاد اودیسه

یادداشتی از نیما حسن بیگی

سخن گفتن در مورد داستانهای ذهنی کار آسانی نیست . داستانهایی که نه با موضوعی بیرونی و ابژکتیو که با موضوعی درونی و سوبژکتیو سر و کار دارد . رویابینی ، افسردگی ، حسد ، نفرت ، هذیان گویی ، توهم ، شک و ترید ، جریان سیال ذهن و بالاخره حس نوستالژی از آن دست موضوع هایی اند که در درون آدمی اتفاق میوفتند و نویسنده برای خلق آن لازم است یا تجربه شان کرده باشد یا از تجربه دیگران سود بجوید و یا هر دو .

رُمان "بی خبـری" نوشته ی میلان کوندرا ، ترجمه فروغ پوریاوری ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان رُمانی است که مستقیم با ذهن کاراکترهایش درگیر می شود و ما وقایع را از دریچه ذهن آنها می بینیم . کوندرا که تجربه نوشتن رُمانی کم نظیر چون "هویت" را دارد ، در "بی خبـری" نیز به واسطه بازی دادن ذهن کاراکترهای اصلی اش ذهن خواننده را هم به بازی می گیرد . کوندرا به خوبی می داند چگونه با ایجاد پیچشهای داستانی که در ذهن کاراکترها اتفاق میوفتد ذهنش مخاطب رُمانش را کنترل کند و ذهن او را به جایی که مورد نظرش است ببرد . کوندرا در نوشته هایش دنیایی متفاوت از آنچه ما می بینیم می سازد ، دنیایی که در لایه های زیرین آن اتفاقات دیگری میوفتد ! دنیایی که البته برای خواننده نا آشنا نیست .

رُمان "بی خبـری" که با نامهای "آهستگی" و "جهالت" نیز در ایران ترجمه شده ، داستان آدمهای دور افتاده از وطنشان است همچون اُدیسه . آدمهایی که در بی خبری از زادگاهشان احساس غربت و دلتنگی می کنند و یا نمی کنند . کوندرا در اینجا حس نوستالژی را به حس بی خبری و سردگمی ناشی از دوری از وطن تعبیر کرده است . نگرانی ها و دغدغه های کارکترهای اصلی این رُمان که از وطنشان – چک – دور افتاده اند گویی نگرانی ها و دغدغه های خود میلان کوندراست که سالها از وطنش – چک – دور افتاده بود و گویی نگرانی ها و دغدغه های همه دور افتادگان از چک است .

ما برای بررسی بهتر این رُمان ، بندهای آن را به اختصار بیان می کنیم و تحلیلمان را بر مبنای نقدِ ساختاری (معیاری و یا مُستند) اثر پیش می بریم . هر چند در عمل نمی توان مرز دقیقی میان گونه های مختلف نقد قایل شد .

شخصیتهای اصلی رُمان "بی خبـری" عبارتند از دو مهاجر اهل چک به نامهای "ایرِنـا" و "یوزف" که هر دو بعد از حمله شورویِ سوسیالیستی به چک که در سال 1968 میلادی اتفاق افتاد کشورشان را ترک می کنند و  ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1392ساعت 23:6 توسط نیما حسن بیگی |

شب سراب فیلمنامه ای کوتاه است که در سیزدهمین هفته فیلم استان قزوین برنده جایزه دوم بخش فیلمنامه شده است . سیزدهمین هفته فیلم استان قزوین در اسفند ماه ۱۳۹۰ برگزار شد . این فیلمنامه نمونه ای کلاسیک و تقریبا کامل از فیلمنامه های بسیار کوتاه (short shorts) است .

نویسنده فیلمنامه : نیما حسن بیگی

 

خانه پیرزن شب داخلی

پیرزنی در تالار خانه اش روی یک صندلی گهواره ای جلوی پنجره نشسته است و چُرت می زند . عصای پیرزن به صندلی تکیه داده است .

نماهای مختلف از جای جای خانه که آن را خالی و سوت و کور نشان می دهد . در این خانه گلدانهای زیادی دیده می شود که معلوم است تنها همدم پیرزنند . بر دیوارهای خانه قاب عکسهای بسیاری بـا چهره های مختلف کوبیده شده است . عکسهایی از دوران قدیم تا حال؛ عکسی از شوهر فقید پیرزن و عکسهایی از فرزندان ، عروسها ، دامادها و نوه های او . این عکسها تمام خاطرات پیرزنند .

ناگهان صدای بوق ممتد اتومبیلی پیرزن را می پراند . پیرزن نیم خیز می شود و از پشت پنجره بیرون را نگاه می کند .

پیرزن به بیرون چشم می دوزد . گویی منتظر است .

از دید او در خیابان ؛ اتومبیلی می گذرد . زوجی جوان دست در دست هم عاشقانـه می روند . پسرکی سوار بر دوچرخه میگذرد . در خانه ای بـاز می شود و زنی تشت آبـی را بیرون خالی می کند . چند پسر بچه دوان دوان می گذرند .

ناگهان تلفنی که گوشه ی تالار است زنگ می خورد و تا پیرزن عصا زنان به آن سوی تالار برسد تلفن روی منشی می رود .

صدای یک مرد: الو ... سلام عزیز جون ... خونه ای ؟ حالت چطوره ؟ ما هم خوبیم ...  عزیز همه سلام می رسونن ...

پیرزن به تلفن می رسد و به سوی آن دست می برد .

صدای مرد:     عزیز تلفنو بر ندار بیا در رو باز کن ... ما پشت دریم ...

پیرزن خشکش می زند . بهت زده و ناباور به در نگاه می کند .

صدای مرد:     عزیز جون بجنب زیر پامون علف سبز شد !

پیرزن حیران و ناباور به سمت در می رود و با دست لرزان آن را می گشاید . به محضر باز شدن در ، کسانی که پشت آن ایستاده اند جیغ و سوت و هورا می کشند و به داخل هجوم می آورند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 14:37 توسط نیما حسن بیگی |

نیما حسن بیگی - تبریز - خرداد ماه ۱۳۹۱

 

نیما حسن بیگی و سعید ترابی - قزوین - تابستان ۱۳۹۱

 

عکس صحنه

مجسمه ابوالحسن خان اقبال آذر در موزه قاجار تبریز - خرداد ماه ۱۳۹۱ 

 

سایر عکسها را در صفحه بعد (ادامه مطلب) ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 13:41 توسط نیما حسن بیگی |

نویسنده: نیما حسن بیگی

پایش را که از درِ خانه بیرون گذاشت مِه سرد صبحگاهی به صورتش خورد و مورمورش شد . یک دسته کاغذ در بارانی اش چپاند و زیپ بارانی را تا بالا کشید . سپس شالش را دور گردنش پیچید ، کلاه کاموایی اش را روی گوشهایش کشید و دستهایش را در جیبهای بارانی فرو بُرد . هوا هنوز کامل روشن نشده بود . سریع راه می رفت تا گرم شود . آب یخ زده زیر پایش قِرچ قِرچ صدا می داد . سر کوچه که رسید ماشینش را دیده که رویش یک وجب برف نشسته است . خانه اش پارکینگ نداشت و او مجبور بود ماشین را سر کوچه پارک کند . چون دستکش نداشت با آرنجش برف روی ماشین را کنار زد و زود چپید توی ماشین . کاغذها را از بارانی اش درآورد و روی صندلی کناری گذاشت . بعد از استارت زدن روشن کردن بخاری مهمترین کار بود . گوش شیطان کر ماشین بدون دردسر روشن شد و بازی در نیاورد ، پس پایش را به آرامی روی پدال گاز فشار داد .

در راه نمی شد بیشتر از پنج تا سرعت رفت ، از بس که کف خیابانها سُر بود ! خودش هم اهل تند رفتن نبود ! یکی دو خیابان را که رد کرد توی ماشین حسابی گرم شد ، پس شالگردنش را باز کرد . ته ریشش که هوا خورد دوباره مورمورش شد ! دوست داشت در تخت خواب می بود و پتو را دور خودش می پیچاند . در این لحظه بود که فکر کرد احتمالا بدبخت ترین آدم دنیا خود اوست !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 12:24 توسط نیما حسن بیگی |

بعد از فیلم "راز دره ی سیاره" ، فیلم "نقطه ی کور" دومین تجربه شهرام رحیمی و نیما حسن بیگی در ژانر وحشت است . این فیلم داستانی که در قزوین تولید شده ماجرای چند جوان است که برای تفریح به جنگلی دور افتاده و عجیب می روند . مسیر پر پیچ و خم این جنگل در "نطقه ای کور" واقع شده و این جنگل چون دنیایی گُم شده ، هیچ ارتباطی با بیرون ندارد . آنها در این سفر خطرناک در بُعد زمان گرفتار شده و در جنگل سرگردان می شوند به طوری که چندین اتفاق بارها برای آنها تکرار می شود . اتفاقاتی که سرنوشتی شوم برایشان رقم می زند .

تصویربردار و کارگردان: شهرام رحیمی

نویسنده فیلمنامه: نیما حسن بیگی

تدوین: حامد فارسی

صداگذاری: حبیب هاشمی

دستیار کارگردان و طراح گریم: هادی برجی

دستیار دوم کارگردان: امیر قدیم آبادی

گروه تولید و تدارکات: حمید نجفی ، حمید حسین پور

بازیگران: رضا محمدخانی ، وحید محمدبیگی ، سمانه جمالی ، متین زاوشی ، اکبر نظری

سال تولید: ۱۳۹۱

زمان فیلم: 32 دقیقه

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 14:31 توسط نیما حسن بیگی |

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ...

یادداشتی از نیما حسن بیگی

یک عاشقانه ساده فیلمی است که بعد از دیدنش حال و هوای عاشقی از سر آدمی می پرد . فیلمی رمانس با نکته های منفی بسیار ساده وای مهم ! در این متن کوتاه سعی شده است نگاهی ساختاری به فیلم "یک عاشقانه ساده" داشته باشیم و این فیلم را با نمونه های برجسته فیلمهای عاشقانه مقایسه کنیم .

از دوران باستان تا امروز ، عشق و مرگ دو دغدغه ی اصلی و همیشگیِ شخصیتِ داستان ها بوده است و چیزی که عشق را دراماتیک می کند مثلث عشقی است . مثلث عشقی یکی از قدیمی ترین الگوهای داستانی است ، کهن الگویی که قدمتش به قصه مادر بزرگها باز می گردد و تقریبا همه داستان گویان جهان از این الگو و کلیشه سود برده اند . دختری جوان و زیبا دو عاشق دارد؛ یکی اشراف زاده و پولدار و دیگری فقیر و بی چیز ولی ساده دل و آن دختر زیبا معمولا به پسر فقیر علاقه مند می شود . به گمانم این کلیشه ای ترین داستان دنیاست !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 15:56 توسط نیما حسن بیگی |

فیلم مستند "اقبال ایران" چهارمین ساخته ی نیما حسن بیگی ، در نخستین اکرانش در قزوین به روی پرده رفت . این فیلم ۵۵ دقیقه ای که مستندی است درباره ابوالحسن خان اقبال آذر آواز خوان برجسته ایرانی ، روز چهارشنبه یازدهم بهمن ماه ۱۳۹۱ - ساعت ۱۸ در سالن مولانای مجتمع فرهنگی هنری ارشاد قزوین (واقع در میدان میرعماد) اکران شد .

پس از نمایش این فیلم ، جلسه نقد و بررسی با حضور عوامل فیلم و حسن لطفی (فیلمساز و منتقد سینما) ، ابوالفضل سروش مهر (مستند ساز) ، محمدعلی حضرتی (شاعر و پژوهشگر) ، سعید افزونتر (پژوهشگر و مدرس موسیقی) برگزار شد .

تهیه کننده این فیلم انجمن سینمای جوانان ایران (دفتر قزوین) است .

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 20:35 توسط نیما حسن بیگی |

فیلم "اقبال ایران" مستندی است درباره خواننده نامدار سالهای دور کشورمان؛ ابوالحسن خان قزوینی مشهور به  اقبال آذر .

این فیلم که زندگی و هنر اقبال آذر را بررسی می کند به دو رویداد مهم تاریخ معاصر ایران نیز  می پردازد ، دو رویدادی که اقبال آذر از نزدیک شاهد آن بوده: انقلاب مشروطه ایران و اشغال تبریز توسط فرقه دموکرات آذربایجان .

پژوهش فیلم "اقبال ایران" در بهمن ماه 1390 آغاز شد و تا مرداد ماه 1391 ادامه یافت . این فیلم در شهرهای تبریز (خرداد ماه 91) ، قزوین و الوند (مرداد ماه 91) و تهران (شهریور 91) تصویربرداری شد و تدوین آن در مهر ، آبان ، آذر و دیماه 91 انجام شد .

عکس بالا : آرامگاه اقبال آذر در قطعه هنرمندان گورستان وادی رحمت تبریز - خرداد ماه ۱۳۹۱

عکس از خسرو اردشیری

 

ادامه مطلب را در صفحه بعد بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 11:12 توسط نیما حسن بیگی |